آقایان‌ دروغ‌ مى‌گویند.....

 
على‌ دایى‌ مصاحبه‌ بسیار مفصلى‌ را با خبرگزارى‌ مهر انجام‌ داده‌ است‌ که‌ چکیده‌اى‌ از آن‌ پیش‌ روى‌ شماست:
* هیچ‌ افتخارى‌ مهم‌تر از خدمت‌ به‌ مردم‌ نیست‌ و دوست‌ دارم‌ بازهم‌ به‌ مردم‌ خدمت‌ کنم.
* آرزو دارم‌ به‌ همراه‌ تیم‌ملى‌ به‌ جام‌جهانى‌ 2006 صعود کنیم.
* پارسال‌ آقاى‌ دادکان‌ از من‌ خواست‌ در پرسپولیس‌ بمانم‌ و به‌ مردم‌ خدمت‌ کنم‌ اما مسائل‌ حاشیه‌اى‌ و مشکلات‌ مالى‌ ضربه‌ بسیارى‌ به‌ تیم‌ زد. متأسفانه‌ این‌ روزها از پرسپولیس‌ فقط‌ یک‌ اسم‌ باقى‌ مانده‌ است.
* از سخنگوى‌ باشگاه‌ پرسپولیس‌ تا نفرات‌ بالا فقط‌ شعار مى‌دهند اما گوش‌ هواداران‌ از این‌ شعارها و حرف‌ها پر شده‌ است.
* پارسال‌ خیلى‌ها که‌ دم‌ از پرسپولیسى‌ بودن‌ مى‌زدند از باخت‌ پرسپولیس‌ خوشحال‌ مى‌شدند و مصاحبه‌هایى‌ انجام‌ مى‌دادند که‌ تیم‌ ضربه‌ بخورد.
* من‌ چیزهاى‌ زیادى‌ از بگوویچ‌ یاد گرفتم‌ اما او در پرسپولیس‌ ابزار لازم‌ را نداشت‌ و حاشیه‌سازان‌ نمى‌خواستند نتیجه‌ بگیرد. در خود تیم‌ هم‌ بعضى‌ها دوست‌ نداشتند نتیجه‌ بگیریم.
* بعضى‌ها که‌ پارسال‌ بازى‌ نمى‌کردند امسال‌ هم‌ روى‌ نیمکت‌ هستند. خدا را شکر که‌ مشخص‌ شد من‌ و پیروانى‌ خط‌ نمى‌دادیم.
* قبل‌ از سفر تیم‌ملى‌ با آقاى‌ پروین‌ جلسه‌ داشتیم‌ اما بعد که‌ من‌ به‌ خارج‌ رفتم‌ مصاحبه‌هایى‌ از تلویزیون‌ پخش‌ شد و در روزنامه‌ها منعکس‌ گردید که‌ با حرف‌هاى‌ ما همخوانى‌ نداشت‌ و به‌ همین‌ خاطر من‌ تصمیم‌ به‌ جدایى‌ از پرسپولیس‌ گرفتم.
* آقایان‌ دروغ‌ مى‌گویند. من‌ به‌ پرسپولیس‌ پیشنهاد مالى‌ بالا ندادم‌ و اصلاً‌ هدفم‌ پول‌ نبود.
* پروین‌ گفت‌ به‌ وجود تو نیاز داریم‌ اما رفتار آقایان‌ جور دیگرى‌ بود و خودشان‌ نخواستند من‌ بمانم.
* تاج‌ و تختى‌ در پرسپولیس‌ وجود ندارد که‌ من‌ بخواهم‌ آن‌ را بر هم‌ بزنم.
* صباباترى‌ در پایان‌ لیگ‌ جزو 5 تیم‌ اول‌ خواهد بود.
* با حضور دادکان‌ در فدراسیون‌ فوتبال‌ منافع‌ خیلى‌ها قطع‌ شد.
* کارنامه‌ برانکو بسیار روشن‌ و ارزنده‌ است.
* آقاى‌ فراهانى‌ خیلى‌ براى‌ فوتبال‌ ما زحمت‌ کشید و الان‌ هم‌ آقاى‌ دادکان‌ سنگ‌تمام‌ گذاشته‌ است.
* بکن‌باوئر و کلینزمن‌ از من‌ تعریف‌ کردند. آنها که‌ پسرخاله‌ على‌ دایى‌ نبودند.
* قرار نیست‌ من‌ دیگر رکورد بشکنم‌ ولى‌ اگر در خدمت‌ تیم‌ملى‌ باشم‌ اتفاقاتى‌ روى‌ خواهد داد که‌ هیچ‌کس‌ باورش‌ نمى‌شود. البته‌ شاید فردا آقاى‌ برانکو مرا به‌ تیم‌ملى‌ دعوت‌ نکند.

یاد باد آن روزگاران...یاد باد.........

براى‌ مصاحبه‌ با احمدرضا عابدازده‌ بهترین‌ بهانه‌ مى‌تواند بازى‌ حساس‌ و دیدنى‌ تیم‌ملى‌ فوتبال‌ کشورمان‌ مقابل‌ آلمان‌ نایب‌ قهرمان‌ جهان‌ باشد.
کاپیتان‌ اسبق‌ تیم‌ملى‌ که‌ در مهم‌ترین‌ دیدار تیم‌ملى‌ کشورمان‌ در جام‌جهانى‌ 98 فرانسه‌ از دروازه‌ تیم‌ملى‌ محافظت‌ کرده‌ است‌ درارتباط‌ با این‌ مسابقه‌ و حوادثى‌ که‌ پیش‌ از آن‌ براى‌ وى‌ به‌ وقوع‌ پیوست‌ صحبت‌هاى‌ جالبى‌ را بیان‌ کرد که‌ خواندن‌ آن‌ خالى‌ از لطف‌ نخواهد بود.
آنچه‌ در پى‌ مى‌آید گزیده‌اى‌ از صحبت‌هاى‌ دو ساعته‌ احمدرضا عابدزاده‌ است‌ که‌ مى‌خوانید:
* بازى‌ با آلمان‌ براى‌ من‌ خاطرات‌ جام‌جهانى‌ 98 فرانسه‌ را زنده‌ مى‌کند. هر چند این‌ خاطرات‌ زیاد هم‌ شیرین‌ نیست‌ ولى‌ باتوجه‌ به‌ بازى‌ روز شنبه‌ (امروز) این‌ خاطرات‌ بار دیگر براى‌ من‌ زنده‌ شده‌ که‌ آنها را بیان‌ مى‌کنم. من‌ 53 روز پیش‌ از آغاز جام‌جهانى‌ پایم‌ را عمل‌ کردم‌ تا شاید بتوانم‌ با آمادگى‌ کامل‌ از دروازه‌ تیم‌ملى‌ در جام‌جهانى‌ محافظت‌ کنم. در طول‌ این‌ 53 روز خیلى‌ سختى‌ کشیدم. در اردوى‌ بروجرد اگر ملى‌پوشان‌ در طول‌ روز 3 یا 4 ساعت‌ تمرین‌ مى‌کردند من‌ فقط‌ 5 ساعت‌ در استخر نرمش‌ مى‌کردم‌ تا پایم‌ بهبود پیدا کند. صبح‌ها ساعت‌ 7 از خواب‌ بیدار مى‌شدم‌ و بدون‌ آنکه‌ کسى‌ متوجه‌ شود به‌ استخر مى‌رفتم. دستهایم‌ را مى‌بستم‌ بعد سعى‌ مى‌کردم‌ در آب‌ پاهایم‌ را به‌ صورت‌ دوچرخه‌ حرکت‌ دهم. مى‌دانستم‌ این‌ کار خطرات‌ زیادى‌ دارد و حتى‌ ممکن‌ است در آب‌ خفه‌ شوم‌ ولى‌ این‌ کار را انجام‌ مى‌دادم. این‌ تمرین‌ 3 تا 4 ساعت‌ طول‌ مى‌کشید بعد یک‌ ساعت‌ استراحت‌ مى‌کردم‌ و سپس‌ تا زمان‌ ناهار وزنه‌ مى‌زدم. بعداز ظهرها دوباره‌ این‌ تمرینات‌ را تکرار مى‌کردم. غروب‌ نیز اکبر مالکى‌ مربى‌ دروازه‌بان‌هاى‌ تیم‌ملى‌ یک‌ ساعت‌ با من‌ کار با توپ‌ انجام‌ مى‌داد و من‌ در حالى‌ که‌ روى‌ زمین‌ مى‌نشستم‌ به‌ سمت‌ توپ‌ها حرکت‌ مى‌کردم. هر طورى‌ بود با تحمل‌ این‌ فشارها خودم‌ را رساندم. یادم‌ مى‌آید 5 روز پیش‌ از شروع‌ جام‌جهانى‌ به‌ صلاحدید مربیان‌ تیم‌ملى‌ یک‌ بازى‌ تدارکاتى‌ با یک‌ تیم‌ محلى‌ داشتیم‌ در آن‌ مسابقه‌ باید 12 گل‌ مى‌خوردیم‌ ولى‌ من‌ با تمام‌ قوا ایستادم‌ و گل‌ نخوردم.
* با تمام‌ این‌ جریانات‌ به‌ فرانسه‌ رفتیم‌ تا روز بازى‌ با یوگسلاوی. من‌ فکر مى‌کردم‌ باتوجه‌ به‌ آمادگى‌ کافى‌ که‌ کسب‌ کردم‌ حتماً‌ درون‌ دروازه‌ قرار مى‌گیرم‌ ولى‌ صبح‌ روز بازى‌ آقاى‌ طالبى‌ (سرمربى‌ تیم‌ملی) پیش‌ من‌ آمد و گفت‌ اگر تو درون‌ دروازه‌ قرار بگیرى‌ 5، 6 گل‌ مى‌خوریم‌ و نباید بازى‌ کنی. من‌ خیلى‌ ناراحت‌ شدم‌ نه‌ به‌ خاطر خودم‌ بلکه‌ به‌ دلیل‌ فشار زیادى‌ که‌ در طول‌ این‌ مدت‌ تحمل‌ کرده‌ بودم. البته‌ بعداً‌ فهمیدم‌ آقایان‌ به‌ دلیل‌ فشارهایى‌ که‌ بر آنان‌ بود نخواستند من‌ دروازه‌بان‌ تیم‌ملى‌ باشم. به‌ هر حال‌ بعد از آن‌ بازى‌ نوبت‌ به‌ بازى‌ با آمریکا رسید. قبل‌ از بازى‌ دو، سه‌ نفر از ملى‌پوشان‌ باسابقه‌ پیش‌ من‌ آمدند و گفتند که‌ مربیان‌ تیم‌ملى‌ در اینکه‌ تو درون‌ دروازه‌ مقابل‌ یوگسلاوى‌ نبودى‌ اشتباه‌ کردند و حالا باید خودت‌ را ثابت‌ کنی. خوشبختانه‌ مقابل‌ آمریکا بچه‌ها خیلى‌ فداکارى‌ از خود نشان‌ دادند و براى‌ سربلندى‌ کشورمان‌ تلاش‌ کردند و به‌ نتیجه‌ رسیدیم. با آلمان‌ هم‌ مى‌توانستیم‌ برنده‌ بازى‌ باشیم‌ ولى‌ تجربه‌ بالاى‌ بازیکنان‌ حریف‌ مانع‌ این‌ امر شد. در این‌ بازى‌ در دقیقه‌ 42 زانویم‌ به‌ تیر خورد و بعد از آن‌ خیلى‌ اذیت‌ شدم‌ با این‌ حال‌ فشار حملات‌ آلمانى‌ها در نیمه‌ دوم‌ زیاد شد و دو گل‌ خوردیم.
* بعد از جام‌جهانى‌ همه‌ چیز فراموش‌ شد با من‌ که‌ کاپیتان‌ تیم‌ملى‌ بودم‌ خوب‌ رفتار نکردند فراموش‌ کردند که‌ چه‌ سختى‌هایى‌ را براى‌ رسیدن‌ به‌ این‌ مسابقات‌ متحمل‌ شده‌ بودم. خیلى‌ها که‌ دوست‌ نداشتند من‌ بعد از بازى‌ با یوگسلاوى‌ مقابل‌ آمریکا و آلمان‌ هم‌ بازى‌ کنم‌ باید یک‌ روز جواب‌ بدهند و بگویند که‌ چرا با من‌ اینگونه‌ رفتار کردند. همین‌ حالا هم‌ اینگونه‌ است. بعد از 13 سال‌ حضور مستمر در تیم‌ملى‌ و چندین‌ سال‌ بستن‌ بازوبند کاپیتانى‌ به‌ من‌ مدرک‌ مربیگرى‌ نمى‌دهند. به‌ خدا در هیچ‌ جاى‌ دنیا با کاپیتان‌ تیم‌ملى‌ کشورشان‌ اینگونه‌ برخورد نمى‌کنند. 9 ماه‌ پیش‌ به‌ فدراسیون‌ فوتبال‌ نامه‌ نوشتم‌ و گفتم‌ بر طبق‌ قانون‌ فیفا کاپیتان‌هاى‌ تیم‌ملى‌ مى‌توانند مدرک‌ مربیگرى‌ درجه‌A بگیرند ولى‌ آنها هیچ‌ جواب‌ قانع‌کننده‌اى‌ تا به‌ حال‌ به‌ من‌ نداده‌اند. من‌ هنوز هم‌ مى‌توانم‌ دروازه‌بان‌ اول‌ تیم‌ملى‌ باشم‌ و تا 45 سالگى‌ بازى‌ کنم‌ ولى‌ با این‌ وضعیت‌ ترجیح‌ مى‌دهم‌ بیرون‌ گود بنشینم.
* متأسفانه‌ در حال‌ حاضر جایگاه‌ دروازه‌بان‌ها در کشورمان‌ به‌ پایین‌ترین‌ سطح‌ خود رسیده‌ است. وقتى‌ باشگاه‌هاى‌ درجه‌ اول‌ ما دروازه‌بان‌هاى‌ خارجى‌ مى‌آورند عملاً‌ با این‌ کار انگیزه‌ و روحیه‌ دروازه‌بان‌هاى‌ خودى‌ را کاهش‌ مى‌دهند و این‌ مى‌تواند در آینده‌ به‌ ضرر فوتبال‌ کشورمان‌ باشد. ما چرا نباید مثل‌ اماراتى‌ها از ورود دروازه‌بان‌هاى‌ خارجى‌ جلوگیرى‌ کنیم. مگر دروازه‌بان‌ خوب‌ در کشور کم‌ داریم. زمان‌ ما اینقدر دروازه‌بان‌ آماده‌ وجود داشت‌ که‌ مربیان‌ تیم‌ملى‌ با مشکل‌ مواجه‌ مى‌شدند ولى‌ حالا چی.
* به‌ فوتبال‌ ایران‌ برگشتیم‌ باید بپرسم‌ از مسئولان‌ پرسپولیس‌ که‌ اگر مربى‌ خارجى‌ خوب‌ است‌ پس‌ چرا پشت‌سر او حرف‌ مى‌زنید و او را در روزنامه‌ها و ورزشگاه‌ خراب‌ مى‌کنید. اگر بد است‌ که‌ چرا با او قرارداد مى‌بندید. همان‌ روز اول‌ بلیت‌ برگشت‌ او را بدهید تا برود.
* در مورد مراسم‌ خداحافظى‌ام‌ باید بگویم‌ این‌ مراسم‌ را خودم‌ در پرسپولیس‌ انجام‌ مى‌دهم. توضیحاتش‌ بماند براى‌ بعد.
* من‌ هر چه‌ یاد گرفتم‌ از دهدارى‌ یاد گرفتم‌ و هر چه‌ دارم‌ از مردم‌ خوب‌ و مهربان‌ کشورم‌ دارم.
* بنویسید عابدزاده‌ جدید در راه‌ است. امیر (پسرم) در حال‌ حاضر بهتر از خیلى‌ها اصول‌ دروازه‌بانى‌ را مى‌داند. الان‌ به‌ دو زبان‌ انگلیسى‌ و عربى‌ صحبت‌ مى‌کند و یک‌ سال‌ دیگر براى‌ آموزش‌ بیشتر دروازه‌بانى‌ او را به‌ اسپانیا اعزام‌ مى‌کنم.
* من‌ نمى‌گویم‌ چه‌ کسى‌ بهترین‌ دروازه‌بان‌ ایران‌ است. شما آمار بازى‌هاى‌ لیگ‌ را حساب‌ کنید و ببینید کدام‌ دروازه‌بان‌ کمترین‌ گل‌ خورده‌ را در بیشترین‌ بازى‌ دارد. او مسلماً‌ از همه‌ بهتر است.
* بهترین‌ خاطره‌ دوران‌ بازیگرى‌ام‌ به‌ بازى‌ ایران‌ و ژاپن‌ در مرحله‌ مقدماتى‌ جام‌جهانى‌ 98 فرانسه‌ باز مى‌گردد همان‌ بازى‌ که‌ در مالزى‌ انجام‌ دادیم. یادم‌ مى‌آید پس‌ از آن‌ که‌ ژاپنى‌ها با گل‌ طلایى‌ به‌ برترى‌ 3 بر 2 رسیدند من‌ روى‌ زمین‌ دراز کشیدم. آقاى‌ دادرس‌ سریع‌ آمد و گفت‌ «احمدجان‌ بلند شو هیچ‌ اتفاقى‌ نیفتاده، مى‌توانید بازى‌ را مساوى‌ کنید». خاطره‌ دیگرى‌ هم‌ مربوط‌ به‌ بازى‌ ایران‌ و استرالیا در ملبورن‌ است. در آن‌ مسابقه‌ در عرض‌ 6 دقیقه‌ اول‌ استرالیایى‌ها مى‌توانستند 10، 12 گل‌ به‌ ما بزنند. یادم‌ مى‌آید خاکپور بعد از این‌ 6، 7 دقیقه‌ با استرس‌ آمد و گفت‌ احمد چقدر به‌ پایان‌ بازى‌ مانده‌ که‌ من‌ گفتم‌ تازه‌ شش‌ دقیقه‌ گذشته‌ بنده‌ خدا فکر مى‌کرد دقیقه‌ 89 یا 90 است.باور کنید آن‌ مسابقه‌ را هیچوقت‌ فراموش‌ نمى‌کنم. اگر دعاى‌ مردم‌ و لطف‌ خدا نبود ما هیچ‌ وقت‌ موفق‌ نمى‌شدیم. بدترین‌ خاطره‌ زندگى‌ام‌ به‌ فوت‌ مرحوم‌ دهدارى‌ و قایقران‌ برمى‌گردد. من‌ از این‌ دو عزیز خیلى‌ چیزها یاد گرفتم.
* در پایان‌ باز هم‌ از مردم‌ خوب‌ کشورم‌ تشکر مى‌کنم‌ که‌ همواره‌ مرا مورد لطف‌ خود قرار مى‌دهند و همیشه‌ شرمنده‌ لطف‌ و محبت‌ آنان‌ هستم.

بر جناب دنبه مبارک باد این چنین محشری !!!!

اینم از شروع لیگ امسال....از شروع محبوب ترین تیم ایران....از آغاز بازی در سال جدیدی که با بازگشت سلطان همراه بود....

سلطان!!!!!!!!!!!

و سلطان گند زد...با تمام نوچه هاش...با تمام اون احمقائی که با یه اشاره اون حیثیت همه رو به زیر سوال میبرن......
آهای پرسپولیسی ها.....اونائی که واقعا دل و دینتون با سرخ پوشاست.....دعا کنین...دعا کنین تا این کاشانی ابله که مضحکه دست همه شده....سر عقل بیاد و قید پروین و ارذل و اوباشش رو بزنه.........این باخت یه زنگ خطره اساسی واسه اونائی که به هوای ارث پدری پاشدن اومدن پرسپولیس.....اومدن تا کیسشونو پر تر کنن.....

اونائی که دلشون با پرسولیسه.....الان چشاشون پر اشکه و دلاشون پر خون......
این بچه یتیم رو ولش کنین..........ولش کنین.......

حال علی پروین گرفته شد....حالا بره غاز بچرونه.....

عباس‌ مرادى‌ قائم‌مقام‌ باشگاه‌ صباباترى‌ تهران‌ گفت: على‌ دایى‌ مهاجم‌ و کاپیتان‌ ارزنده‌ تیم‌ملى‌ ایران‌ صبح‌ چهار شنبه با حضور در محل‌ این‌ باشگاه‌ به‌ توافق‌ کامل‌ و نهایى‌ با مسئولان‌ صباباترى‌ دست‌ یافت‌ و قرارداد یک‌ ساله‌اى‌ را با این‌ تیم‌ امضا کرد.
وى‌ در ادامه‌ درخصوص‌ مبلغ‌ قرارداد على‌ دایى‌ گفت: آنقدر طرفین‌ به‌ یکدیگر اعتماد و اطمینان‌ دارند که‌ قرار شد کاپیتان‌ تیم‌ملى‌ قرارداد سفید با این‌ تیم‌ امضا کند! طبق‌ صحبت‌هاى‌ انجام‌ گرفته‌ قرار شد دایى‌ روز پنجشنبه‌ ۵/۶/۱۳۸۳ اولین‌ تمرین‌ خود را با صباباترى‌ انجام‌ دهد و روز شنبه‌ با حضور در هیأت‌ فوتبال‌ استان‌ تهران‌ قرارداد خود را ثبت‌ کند.

احتمالا محمد فنائی مهاجم اول پرسپولیس خواهد شد.

آقای پروین بخوانید....

او دیر مى‌آید و زود مى‌رود بدون‌ آنکه‌ گره‌ از مشکلات‌ بازیکنانش‌ بردارد...

آقاى‌ پروین‌ پرسپولیسى‌ها یعنى‌ تمامى‌ شاگردانت‌ از یاغى‌ها گرفته‌ تا استیلى‌ و نفرات‌ جدید و حتى‌ خوردبین‌ یار دیرینه‌ات‌ با تو حرف‌ دارند اما حالا که‌ سرت‌ شلوغ‌ است‌ پس‌ ما مى‌نویسیم‌ تا دیگران‌ برایت‌ بخوانند و اینطورى‌ شاید بدانى‌ در پرسپولیس‌ چه‌ خبر است:
1ƒ از آرش‌ فرزین‌ داماد گرامى‌تان‌ شروع‌ مى‌کنیم: شاگردانت‌ مى‌گویند آیا در تیمى‌ که‌ حداقل‌ ده‌ نفر از آنها سابقه‌ پوشیدن‌ پیراهن‌ تیم‌ملى‌ را دارند و یا حمید استیلى‌ که‌ طفلک‌ تبدیل‌ به‌ لولوى‌ سر خرمن‌ (حمیدخان‌ ببخشید) شده‌ درست‌ است‌ که‌ آرش‌ فرزین‌ یعنى‌ مترجم‌ زوبل‌ به‌ آنها فنون‌ گرم‌ کردن‌ بدن‌ها بیاموزد و ایرادات‌ تاکتیکى‌شان‌ را گوشزد کند و یا کلماتى‌ را به‌ زبان‌ آورد که‌ حتى‌ تیفوسى‌هاى‌ پرسپولیسى‌ روى‌ سکوهاى‌ ورزشگاه‌ کارگران‌ زیرلب‌ <پچ‌پچ> کنند؟ و بگویند...
2ƒ آقاى‌ پروین‌ شاگردانت‌ مى‌گویند اگر چه‌ زوبل‌ مربى‌ قابل‌ احترامى‌ است‌ و هنوز زود است‌ راجع‌ به‌ او اظهار نظر کرد اما شیوه‌ تمرین‌ این‌ آلمانى‌ و دستورات‌ تاکتیکى‌اش‌ با آن‌ چیزى‌ که‌ قبلاً نزد ایویچ، بلازوویچ، برانکو، اشمیت‌ و حتى‌ شما آموخته‌اند کاملاً مغایرت‌ دارد و آنها را دچار سردرگمى‌ کرده‌ است. اگر باورت‌ نمى‌شود و حتى‌ مى‌توانى‌ از نزدیکترین‌ شاگردانت‌ یعنى‌ یاغى‌ها، استیلی... سؤ‌ال‌ کنی.
3ƒ آقاى‌ پروین! حضور کم‌ فروغ‌ شما در تمرینات‌ پرسپولیس‌ این‌ شایعه‌ را بر سر زبان‌ها انداخته‌ که‌ برخلاف‌ گذشته‌ به‌ دلایل‌ زیاد جذبه‌ گذشته‌ را ندارد و البته‌ منتظر هستید پس‌ از گذشت‌ دو، سه‌ هفته‌ از آغاز رقابت‌هاى‌ لیگ‌ برتر رسماً وارد گود شوید و از روى‌ سکوها تیمتان‌ را هدایت‌ کنید. البته‌ آقاى‌ پروین! شاگردان‌ نگرانت‌ دیگر نمى‌خواهند با سیستم‌ على‌اصغرى‌ به‌ استقبال‌ حریفانشان‌ بروند، باور کنید!
آقاى‌ پروین! پرسپولیسى‌ها با شما حرف‌هاى‌ زیادى‌ دارند که‌ در اینجا قابل‌ نوشتن‌ نیست. لطفاً زودتر پاى‌ صحبت‌هایشان‌ بنشین‌ تا دیر نشده!

به نقل از : http://www.khabars.net