یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود . 
                       غیر از خدا هیچ کس نبود .

توی شهر هرت ما
هر کسی کاری میکرد .

خره خرکاری میکرد .
اسبه بیگاری میکرد .
شتره لگد مالی میکرد .
موشه شهرداری میکرد . 
به نسل موش یاری میکرد .

زنبوره برج سازی میکرد .
گربه طنازی میکرد .
با دم شیر، بازی میکرد .
مارمولک بدن سازی میکرد .
طوطیه منقارشو عمل میکرد .
خرسه آبستن شده بود ؛ 
هوس خربزه با عسل میکرد .

گرگه، اوباشی میکرد .
کوسه کلاشی میکرد .
سگه سم پاشی میکرد . 
از پای تریبون, فحاشی میکرد .

بزه تائید میکرد .
میمونه تقلید میکرد .
روباهه سلمونی میکرد .
اصلاحات رو بیخیال, فقط سخنرونی میکرد .
خاله سوسکه این وسط ناز میکرد .
سوسکهای محله رو فریب میداد ؛
کلاس رقص واسشون باز میکرد .

فیله پاشد حرف بزنه؛  ... از ترس موش, زرتی نشست !! 

با تشکر از علی عزیز......

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد