ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض، گردش ماهی ها، روشنی، من، گل، آب پاکی خوشه ی زیست.
مادرم ریحان می چیند. نان و ریحان و پنیر، آسمان بی ابر، اطلسی هایی تر.
رستگاری نزدیک، لای گل های حیاط.
نور در کاسه ی مس، چه نوازش ها می ریزد! نردبان از سر دیوار بلند، صبح را روی زمین می آرد. پشت لبخندی پنهان هرچیز،روزنی دارد دیوار زمان، که ازآن، چهره ی من پیداست.
چیزهایی هست که نمی دانم.می دانم، سبزه ای را بکنم خواهد مرد.
می روم بالا تا اوج. من پر از بال و پرم.راه می بینم در ظلمت، من پر از فانوسم.
من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت. پرم از راه. از پل، از رود، از موج.
پرم از سایه ی برگی در آب،
چه درونم تنهاست.
ادامه...
سلام اسفندیار جان وبلاگ زیبایی داری (: این یاهو ایرانی هم مسئولش اتفاقا یکی از دوستان منه (: خواستی باشون بیشتر آشنا بشی برو سایت www.apadana.at اینم ماله همون گروهه (: راستی از لینک هم ممنون (:
سعید جان ...قربان لطفت..ممنون که به من سرزدی.. در مورد لینک هم قابلی نداشت.........بازم این ورا بیا....
سلام اسفندیار جان وبلاگ زیبایی داری (: این یاهو ایرانی هم مسئولش اتفاقا یکی از دوستان منه (: خواستی باشون بیشتر آشنا بشی برو سایت www.apadana.at اینم ماله همون گروهه (: راستی از لینک هم ممنون (:
سعید جان ...قربان لطفت..ممنون که به من سرزدی..
در مورد لینک هم قابلی نداشت.........بازم این ورا بیا....
سلام
وبلاگت خوبه.مهمتر اینکه ورزشیه.به ما سر بزن.بی زحمت لینک منو هم بذار.من هم در اولین فرصت لینکتو میذارم
علی آقا خیلی مخلصیم.....
به چشم........بازم ...بهمون حال بده و از این ورا بیا....