بسمه تعالی
بیانیه شماره 2 مربی شدن چه آسان، آدم شدن محال است
نمیدانم چه بگویم، چه بنویسم. به قول مجری محترم برنامه نود، این روزها بلوایی در فوتبال ما به وجود آمده که قداست آن را زیر سوال برده که همه آن ناشی از بیانیه احمقی به نام مایلی کهن است.
ای خائن(مایلی کهن) آدم بیمنطق و نادان چرا و با کدام منطقی توی احمق به هنگام مسابقه تیم سایپا با استقلال تهران، هنگامی که شعار میدادند توپ، تانک، فشفشه، مایلی کهن ... توی نادان در صندلیت نشستی و دم برنیاوردی. ای مردک چرا با دیگران هم آواز نشدی و آن شعار را تو نیز سر ندادی، تازه گناه بزرگتر اینکه چرا گوش پسرت (از معدود دفعاتی بود که در ورزشگاه حاضر میشد) را نکشیدی و به او نگفتی که پسرم تو هم این شعار زیبا و بیمانند را هم صدا با تماشاچیان فهیم زمزمه کن. توپ، تانک، فشفشه ...
پسرم آنها به دلیل حضور مبارک تو در کنار من سنگ تمام گذاشتند و دارند پدرت را بیش از همیشه مورد لطف و تشویق خود قرار میدهند. پسرم هیچ میدانی که پدرت در تمامی دوران قهرمانیاش این گونه مورد لطف و حمایت قرار نگرفته بود. به راستی ای مزدور، خائن، گلادیاتور، با کدام منطق و جسارتی به خود اجازه دادی که بازیکنانت بدون غل و زنجیر در مسابقات حاضر شوند.
ای مردک عقبمانده در هزاره سوم با کدام جسارتی این همه اتحاد و همدلی بین تماشاگران را نادیده گرفته و درصدد آن هستی تا در بین آنها فاصله انداخته و اختلاف به وجود آوری؟ چگونه است که چشمانت را بستی و بهترین تماشاگران دنیا را نمیبینی؟
ای بدبخت فلک زده، ای مردک عقب افتاده، بیشتر این عقبافتادگیات به خاطر این است که نمیخواهیم تماشاگرنماهای واقعی را از کانال تلویزیونی همسایه ببینیم، هر چند چند بار دعوت شدی و دیدی که تماشاگرنماها چگونه بازیکنانشان را وقتی گل میزنند میروند و در بغل آنها قرار میگیرند.
اینها را که دیدم و شنیدم به خود آمده و گفتم پس ای آدم کوتوله این اراجیف چه بود که در بیانیه اول نوشتی. این همه غوغا و بلوا در فوتبال نجیب و پاک ما بوجود آوردی. از خودت خجالت بکش و به خاطر این همه پاکی، دوستی، صمیمیت، اتحاد، مردانگی، تماشاگر خوب، بازیکن خوب، داور خوب، مربی خوب، مدیر خوب، ورزشگاه خوب، فدراسیون خوب، روزنامه خوب، خبرنگار خوب، تلویزیون خوب، رادیوی خوب و خیلی خوبهای دیگر و به خاطر اینکه قداست این همه خوبیها را شکستی از همه معذرت بخواه و طلب عفو کن و با صدای بلند بگو من لایق و شایسته مربیگری تیم ملی کشورم نیستم و از اول هم ما اشتباه بودیم.
عجیب است که رودهدرازی میکنم اما این پسر؛ علیرضا (نوهام) این شعر را میخواند: یک توپ دارم قلقلی، سرخ و سفید و آبی، میزنم زمین هوا میره، نمیدونی تا کجا میره. من این توپو نداشتم ،مشقامو خوب نوشتم ، بابام بهم عیدی داد یک توپ قلقلی داد.
بابا، علیرضای بهتر از جانم تو هم وقت گیر آوردی اما به خودم میآیم و میگویم این پسر 3 ساله از من کوتوله 55 ساله عقلش بیشتر است. صدایش میکنم و میگویم، عزیزم عجب توپی، عجب صفایی، عجب معرفتی، عجب مروتی، عجب مردانگی، عجب دوستی، بابا علیرضای بهتر از جانم می شه به من هم یکی از اون توپ ها را بدی و با همان پاکی و صداقت صمیمیت و معصومیت تو.
محمد مایلی کهن از همه جا رانده و مانده اما یارب نظر تو برنگردد.


